بنیانگذار انقلاب اسلامی، بسیج را حقیقتی همیشگی و لشکری از مجاهدان طول تاریخ برشمرده‌اند، به بیان دیگر ایشان شکل‌گیری بسیج را تنها محدود به این دوره زمانی و جغرافیای ایران نمی‌دانسته‌اند، چنان که می‌فرمایند: «بسیج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکیل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده‌اند.
آزادگان سرافراز از جمله مردان تاریخی این سرزمین که با رشادت و دلاوری های خود ، برگ زرینی برای تاریخ حماسه ی ایران آفریدند . آن جوانمردانی که با تحمل سخت ترین شرایط از باورهای دینی و انقلابی خویش در وفاداری به انقلاب و آرمان های امام راحل (ره) دست بر نداشته اند .

آغاز هفته بسیج ، بهانه ای است تا ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای هشت سال دفاع مقدس و تمامی رزمندگان غیور اسلام؛ بسیجیان، آزادگان و جانبازان سرافراز که با رشادتهای خود پرچم مقدس نظام جمهوری اسلامی ایران را بر فراز کشور اسلامی به اهتزاز درآوردند، با حاج اکبرسلیمیان ، یکی از ایثارگران بسییجی دوران دفاع مقدس به گفت وگو بنشینیم. مشروح این مصاحبه را در ادامه می خوانید

در چه سالی به جبهه های حق علیه باطل اعزام شدید و زمان اعزام چند سال داشتید ؟

آن روزها عشق و شوق حضور در جبهه در وجود جوانان موج می زد و همه ی هم سن وسالان ما به طریقی قصد لبیک به فرمان حضرت امام را داشتند . سال 1360 من 15 سال داشتم و به دلیل داشتن سن کم ، هر بار که قصد می کردم به جبهه بروم ، مسئولین اعزام نیرو مانع می شدند تا اینکه اواخر بهمن ماه سال 1360 به هرجهت با دست بردن و ایجاد تغییراتی در شناسنامه این امر محقق گردید و موفق شدم مسئولین اعزام نیرو را به این روش متقاعد کرده واوایل اسفندماه 1360 به پایگاه آموزشی اعزام شده و پس از آموزش های لازم در اولین روز از سال 1361 راهی جبهه های جنگ شوم .
به کدام یک از جبهه های جنگ اعزام شدید
در نوبت اول به مریوان درغرب کشوراعزام شدم ، در منطقه دزلی ، مکانی که شهید حسین قجه ای حماسه آفریده بود . در منطقه کردستان دو جبهه وجود داشت . خط مقدم وپشت جبهه که ما در پشت جبهه حضور داشتم ؛ وظیفه مان حفظ مناطق شهری و روستایی بخشی از مردم کردستان بود ؛ زیرا ضد انقلابیون در آنجا احتمام ورزیده و با عناوین مختلف من جمله کمونیسم ، زرگاری و دموکرات ، موجب سلب آرامش مردم منطقه شده بودند .

در جبهه های جنوب هم حضور داشتید ؟

در تاریخ پانزدهم خردادماه سال 61 از کردستان بازگشتم و 4 روز بعد به منطقه ی جنوب اعزام شدم که در آنجا توفیق شرکت در عملیات رمضان را داشته و در آن عملیات مجروح شده و به بیمارستان طالقانی تبریز اعزام شدم .

از چه ناحیه ایی مجروح شدید ؟
دست و موج انفجار

بعد از مداوا مجددا به جبهه های جنگ بازگشتید ؟

بله بعداز بازگشت از بیمارستان خانواده رضایت برگشت به جبهه را به بنده نمی دادند از آنجایی که آن زمان پسر دائی پدرم شهید محمدتقی سلیمیان مفقودالاثر شده بود و پسردائی مادرم جمشید سلیمیان نیز به شهادت رسیده بود ، لذا پدر و مادر خوف بازگشت مجدد بنده را به جبهه داشتند . خانواده ام از شهادتم نمی ترسیدند بلکه از مجروحیت زیاد و یا اسارت من می ترسیدند .
خلاصه با یک اعتصاب غذای دورغین رضایت والدین را برای بازگشت به جبهه جلب نموده واعزام شدم و این مرتبه بازگشتم به 7 سال و 6 ماه و 14 روز بعد موکول شد.
هفت سال !؟ نکند به اسرارت نیروهای عراقی درآمدید؟

بله در آن عملیات من به اسارت درآمدم
پس همان چیزی که خانواده از آن ترس داشت محقق شد؟
بله – خواست خدا اینگونه بود

جالب شد . پس از نحوه اسارت خود برایمان بگویید.
شب 21 بهمن 1361 با دو گردان برای انجام عملیات وارد عمل شدیم . گردان رسالت که گردان ما لنجانی ها بود و گردان المهدی که متشکل از بچه های شهرضا بود دو گردان که به صورت ستون پشت سر هم پیش می رفتیم . از جنگل عنقر عبور کردیم ، از تپه ها فاصله گرفته و وارد دشت شدیم . خطه شکسته شده بود و ما داخل شدیم ، بنده چون پرچمدار یعنی نفر اول گردان بودم و بدون فاصله پشت آخرین نفر گردان المهدی حرکت می کردم و پیش می رفتیم که یک باره متوجه شدم نفرات پشت سر من از من که پرچم دار بودم فاصله گرفته اند ؛ شهید بیژن طاهری که آن زمان معاون گردان بود را مطلع کرده و جریان را بازگو کردم شهید طاهری اعلام کردند اجازه ندهید فاصله ایجاد شود. در همین حین که در حال تلاش برای پر شدن فاصله ایجاد شده بودیم زیر پایمان خالی شد و من و دو نفر دیگراز برادران به نام های پرویز حدادی و محمود دانشمند داخل یک کانال به عمق 2 الی 3 متری سقوط کردیم ؛ باهرسختی ممکن از داخل کانال بیرون آمده و نکته ی جالب توجه اینکه داخل کانال پر از مین بود اما از تقدیر و قضا یکی از آن ها هم منفجر نشد. زمانی که به بیرون آمدیم هیچ نقطه ی روشنی وجود نداشت تنها یک صدای آشنا شنیدیم که فریاد می زد برادرها به سمت منور حرکت کنید . صدا صدای اکبر مطهر فرمانده ی گردان یا مهدی بود به همان سمت رفته و من از گردان خود جدا شده بودم و همراه گردان یامهدی شدم . نیمه های شب فرمانده گردان به شهادت رسید و ساعت 6 صبح درگیری شدت گرفت .
منطقه ای که بیشترین درگیری را به همراه داشت ، پاسگاه وحب بود ، شرایط سختی داشتیم ؛ فرمانده گردان در این مکان به شهادت رسید و دستور عقب نشینی آمده بود و گردان رسالت عقب نشینی کرده و گردان یا مهدی اطلاعی از دستور عقب نشینی نداشت . همچنین بیسمچی نیز به شهادت رسید اما قبل ازشهادت پیغام عقب نشینی را اعلام کرد.
در حال بازگشت بودیم، به مکانی رسیدیم که درگیری وجود نداشت ؛ نماز صبح را خواندیم و حرکت کردیم هوا روشن شده بود که تعدادی سبزپوش را برروی بلندی دیدیم آن ها را شناختیم آن نیز ما را شناختند یکی از بچه ها فریاد زد عراقی ها و تیراندازی شروع شد . آنها سریع به سمت یک خودوری جیب رفته واز آنجا گریختند.
در همین گیرودار از زمین و آسمان آتش باریدن گرفت و ما را مجبور به ورود در سنگرهای نعل اسبی کرد در کانال ها و سنگرهای نعل اسبی محاصره شدیم اما به شدت مقاومت می کردیم و می جنگیدیم .
تا حدود ساعت 11 بود که مقاومت کردیم ولی کم کم به دلیل تمام شدن مهمات بچه ها یا اسیر می شدند یا به شهادت می رسیدند.
من نیز در یکی از سنگرها در حال درگیری بودم که ناگهان دیدم عراقی ها حدود ده نفر از بچه های ما را اسیر کرده اند و روبروی سنگر ما آمدند و از بچه های ما به عنوان سپر استفاده کرده و خودشان پشت آنها مخفی شده بودند و از من خواستند تا تسلیم شوم.
تصمیم سختی بود ؛ با ادامه تیراندازی ممکن بود بچه های خودی هدف قرار بگیرند وتسلیم شدن هم از مرگ بدتر بود
واقعا لحظاتی مردد شده بودم ؛ در یک لحظه خانواده ام را متصور شدم . اما چاره ای جز تسلیم نبود.

چند سال در عراق بودید ؟

هفت سال و نه ماه در اردوگاه موصل وبعد از آن به اردوگاه رومانیه منتقل شده که شش ماه بعد به اردوگاهی دیگر که هدف عراقی ها از تشکیل آن اردوگاه تبلیغات علیه جمهوری اسلامی ایران بود ، منتقل شدیم . اسم این اردوگاه ، اردوگاه بین القفسین معروف به اردوگاه اطفال بود.
درمدت اسارت از تونل وحشت هم عبور کردید؟ چندین مرتبه اتفاق افتاد ؟
بله حسابش از دست خارج است . شرایط تونل وحشت قبل ذکر نیست ولی تنها امید دیدار امام ؛ بازگشت به وطن ، توصیه های امام و دیدار مجدد خانواده بود که ما را زنده از آن خارج می کرد.
در عراق با چندین تن از بچه های شهرستان هم اردوگاه بودید؟
در مدت حضوردر سه اردوگا ه ، با غلامرضا یزدانی از بچه های نوگران ، حاج محمدرضا کریمیان، مصطفی نصراللهی ، حیدر محزونی ، نادر قدیری از بچه های سپاه ، یدااله رحیمی ، مصطفی اکبری ، سعید ایرانپور از بچه های مبارکه ، رضا مرادی که اهل شهرکرد اما ساکن لنجان بود و آقای محمود دانشمند هم بند بودیم.

بهترین خاطره شما در طول اسارت چه بود ؟

رفتن به کربلا

کمی برایمان از نحوه رفتن به کربلا و حال و هوای حضورتان در کربلا بگویید.

اسرا را بصورت گروه های 300 نفری به کربلا می بردند ؛ نوبت گروه ما رسید ؛ سوار بر اتوبوس ها شدیم اجازه خواندن نماز صبح را در اتوبوس داده شد ..زمانی که وارد کربلا شدیم عراقی ها شروع کردند به دعا کردن صدام که ما با شعار دادن برنامه آنن را برهم زدیم.
وارد صحن و سرای امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع) شدیم ؛ لحظاتی وصف ناپذیر بود که با هیچ زبانی نمی توان آن لحظات را توصیف کرد . هرچند بسیار کوتاه بود اما یک زیارت وقعاً دلچسب داشتیم و دعا گوی همه ی ملت ، دولت و حضرت امام و تعیین سرنوشت کشورمان بودیم.
چه حساسی در آن لحظات داشتید؟
احساس می کردیم که خداوند بهترین هدیه ی دنیا و آخرت را به ما داده است .

آیا زمان اسارت با خانواده در ارتباط بودید ؟

بله . نامه می فرستادیم . اوایل در هر ماه یک مرتبه اما بعدها هر دو ماه یک مرتبه می توانستیم نامه بفرستیم اما نامه ای که فرستاده می شد 6 ماه بعد به دست خانواده هایمان می رسید و همچنین نامه های که از ایران فرستاده می شد 6 ماه بعد به دست ما می رسید
زمانی که متوجه شدید قرار است آزاد شده و به کشور بازگردید، چه احساسی داشتید ؟
برایمان باور کردنی نبود ، حتی زمانی که به کشور بازگشتیم تا مدت ها در باورمان نمی گنجید . تا کنون که 26 سال از زمان آزادی می گذرد احساسم این است که هنوز عاجز و ناتوان در برابر شکرگذاری می باشم .

با توجه به اینکه شما یکی از زجر کشیدگان سال های دفاع مقدس می باشید اگر دوباره شرایط آن سال ها بوجود آید ، حضور پیدا می کنید؟

بله براساس فراخور شرایط باید به تکلیف عمل نمود . شرایط ، وظیفه را تعریف می کند .برای انسان تکلیف هیچگاه ساقط نمی شود .

نصیحتتان به مردم خصوصا جوانان چیست ؟

قدر امنیت خود را بدانند .قدر شهدایی که یادگارانشان هنوز در جامعه ما می باشد را گرامی دانسته و این نکته را در خاطر داشته باشند که امنیت حاضر ، مرهون خون شهدا است . بخاطر امنیت ، چه عزیزانی که سلامتشان را به خطر انداخته اند آن ها هم انتظار چندانی از جوانان نداشته تنها خواهان این بوده که جوانان قدر نعمت ها و ارزش وجودی خود را بدانند .

ساره واعظ توکلی

دریافت کارمزد از تقسیط بدهی مردم به شهرداری‌ها ممنوع شد

*******

فرماندارشهرستان لنجان در جلسه شواری ترافیک : لزوم فرهنگ سازی درزمینه سازماندهی ترافیک

*******

معاون رئیس‌جمهور: ۲۸۰ هزار شغل تا پایان سال در روستاهای کشور ایجاد می‌شود